راستش نمیخواستم چیزی بنویسم .
نمیخواستم ادامه بدم . اما چیزی در من وجود داره که این اجازه رو بهم نمیده . این توانایی رو بهم نمیده . خستم . خیلی خسته . از همه چیز . از دنیا از مردمش . از انسانها و از کسایی که خودشونو به این اسم صدا میزنن اما صدها بار پست تر از یه حیوون هستن . حوادث این چند وقته عین ستاره های کارتون ها والت دیزنی دور سرم میچرخن . ما داریم به کجا پیش میریم ؟
از کسایی که میگن هموطن من هستن خستم . از کسایی که میگن ایرانی هستن خستم . از این دولت خستم . از ابلهی که خودشو رئیس حکومتی میدونه که به 70 میلیون نفر حکمرانی می کنه خستم . از دنیا خستم . از کسایی که فکر می کنن آفریده شدن تا دیگران رو نجات بدن خستم . از کسایی که فکر می کنن همه چیز فقط با جنگ حل میشه حالم بهم میخوره . از مردم نادانی که خودشونو متمدن میدونن خستم .
امروز داشتم به گذشته فکر می کردم . تقریبا سه سال پیش . شایدم کمتر یا بیشتر . قبل از تشریف فرمایی محمود خان که واقعا روی چنگیز رو هم سفید کرده . یه آقایی به نام دکتر فاطمی نمیدونم از کدوم دارغوز آباد بلند شد و اومد به دانشگاه ما برای سخنرانی . البته ایشون رو برای جشن بعثت محمد دعوت کرده بودن به دانشگاه ما . هنوزم نمیدونم این آقا مدرک دکترای خودشو از کجا گرفته بود . شاید از همونجایی که دکتر !!! احمدی نژاد گرفته . اون آقا اومد و شروع کرد به مثلا سخنرانی کردن .
جالب بود برام . تو شروع سخنان گهربارشون همه ی ما ایرانی ها رو به گاو تشبیه کردن و رشته ی کلامشونو اینطوری به دست گرفتن . وقتی هم اعتراض کردیم گفت که از شما بعیده . این فقط یه تشبیهه . این از شروعش بود . بعد هم شروع کرد به ناسزاهای مودبانه گفتن به قشر به اصطلاح روشن فکر جامعه و مخصوصا دانشجویان محترم . که من نمیدونم کی گفته که همه ی دانشجویان ما روشنفکرن و این آقا داشت اینجوری بهشون لطف می کرد . کاش همه ی کسایی که این اسم رو به دنبال خودشون میکشن واقعا فکرس روشن و باز داشتن . این آقای دکتر فاطمی ما بعد از چند دقیقه اراجیف بافی و فحش های خوشگل دادن و آدم حساب نکردن ما شروع کردن به بد و بیراه گفتن به آقای خاتمی که اون موقع داشتن آخرین روزهای اون 4 سال ننگین رو پشت سر میذاشتن . میگفت آخر و عاقبت رئیس جمهور خوشتیپ!!! انتخاب کردن همینه . ما اون موقع ها هنوز سرمون به سنگ نخورده بود و فکر می کردیم که منظور ایشون از غیر خوشتیپ آقای اکبر هاشمیه . چه میشه کرد . خوب دوران جاهلیت بود دیگه . نمیدونستیم منظور ایشون از غیر خوشتیپ این فاجعه ی قرن بیست و یکمه . کاری به این ندارم .
درد من از سوال و جوابهای اون روز بود . اونم از جانب قشر روشنفکر ما . مهمترین موضوع بحث این بود که چرا دیه ی مرد دو برابر زنه . و ایشون هم با یه جواب مسخره ی بچه گانه به پیروی از مرادشون جواب این سوال رو دادن و دوستان خوب ما . خانمهای محترم دانشگاهمون که خدا ایشالا بیشترشون کنه شروع کردن به سوت زدن و دست زدن برای این جواب ابلهانه .
خلاصه می کنم . اون آقا اون روز با شیوه های احمدی نژادی ( البته اون روزا زیاد با این سبک آشنا نبودیم ) مخ 2000 نفر رو تلیط کرد و رفت و سهم ما هم از این میون دیداری بود با اعضای محترم کمیته ی انظباطی و عموی خوشگل مو قشنگمون و تهدیدهاش به خاطر اینکه میخواستم در جمع ایجاد اغتشاش کنم و از این حرفا . اونم فقط به خاطر اینکه برادران و خواهران بسیجی نامه ی من رو خدمت ایشون ارائه نکرده بودن و من بلند شدم و حرفامو با صدای بلند تو سالن گفتم .
اون روز با روشنفکران واقعی آشنا شدم . همونایی که جناب دکتر احمدی نژاد رو به ریاست جمهوری رسوندن . خیلیا میگن که احمدی نژاد با تقلب انتخاب شده . اما من حاضرم ظرط ببندم که شاید بیشتر از 70 درصد این رای ها واقعی بوده . اینو که دارم مینویسم تموم موهای تنم سیخ شده اما چرا میا نمیخوایم این حقیقت رو باور کنیم ؟؟؟ چرا ما هیچ وقت نمیخوایم اشتباهات خودمو رو ببینیم . به نظر شما چند درصد از 17 میلیون رو میتونستن بسازن ؟؟؟ چند میلیون رای جعلی ؟؟؟ نه دوستان . باید باور کرد . هرچقدر هم تلخ اما حقیقته . کسایی رو دیدم که به این ابله رای دادن که آدم ببینه چشماش میشه 8 تا .
دوستان باید قبول کرد .
باید قبول کرد که ما . مردم ما . بینش و نگرش سیاسی ندارن . نگاه نمی کنن . نمی بینن . بازی می کنن . با سرنوشت خودشون . و بقیه بازی می کنن .
_ باور کنید صدها نفر رو میشناسم که فقط به خاطر اینکه هاشمی انتخاب نشه به احمدی نژاد رای دادن . این یک گروه از روشنفکران ما .
_ گروهی هم به خاطر اینکه دیگه نمیخوان رئیس جمهور آخوند داشته باشن . اینم گروه بعدی .
_ یکی میگفت من بهش رای میدم چون بابام بهش رای میده . این دسته ی سوم .
_ یکی میگفت رفیقمون تو ستادشه بخاطر مرام و رفاقت بهش رای میدم . این دسته ی چهارم .
_ جالبترین قسمتش یکی از بچه های شهر همسایه ی ما بود که می گفت چون شهردار تهران بوده و وقتی ما رفتیم اونجا شهر خیلی تمیز بود ............. خوب پس میتونه از پس کارار بر بیاد . نتیجه ای بسیار زیبا بود و منم فقط سکوت کردم .
اینو بگم که من هیچ نسبتی با هاشمی ندارم . اونم یه آدم پست قدرت طلبه که 8 سال تمام مردم ایران رو قربانی اهداف پلید خودشو پسرای گردن کلفتش کرد . خوشبختانه من غیر از اولین سالم که اونم به خاتمی رای دادم دیگه تو انتخابات شرکت نکردم . به چند دلیل :
یکی اینکه با اینکارم دارم مستقیما این حکومت رو تایید می کنم و کسایی رو انتخاب می کنم که اونا خوششون میاد .
یکی هم اینکه دارم رو نظامی دیکتاتوری که اسما دموکراسیه صحه میذارم .
آخری هم اینکه من فقط به کسی رای میدم که توانای برداشتن این کفتارها رو داشته باشه .
از رای خودم به آقای خاتمی هم میتون بگم پشیمونم . چون اونم ماسکی زیبا بود به چهره ی پلید این کفتارهای رذل . اما حد اقل تو دوره ی اون ما مظهر تمدن بودیم . نه سوسکهایی که از فاضلاب ایران بیرون اومده و تو دنیا پخش شدن . به موقعش اینها هم باید جوابگوی این توهین ها به ملت ایران باشن . کسی حق نداره به بهانه ی انتقاد از یه مشت حیوون به یه ملت 70 میلیونی توهین کنن .
برای امشب دیگه بسه .
برای دفعه ی بعد میخوام از سفر آقای پوتین و اهداف پلیدش و سفر خنده دار آقای احمدی نژاد . از اعتراض های دوستانمون تو دانشگاه تهران و پلی تکنیک . از دانشگاه همدان و زهرای عزیز که قربانی وحشی گری ها و شکنجه های این رژیم هرزه و ددمنش شده .
این ضحاک تشنه ی خون ماست و اکبر محمدی ها و زهراهای زیادی رو به کام مرگ خواهد کشید .
حرف را باید زد
درد را باید گفت .
ایران سربلند .
ایرانی آزاد و سرفراز .
درود به همه ی همراهان عزیز
امروز شانزدهم مهر ماهه
یه روز بزرگ .... یه روز تاریخی برای ایران و ایرانی ... « مهرگان » ..... روزی که با قطره قطره خون ما آریایی ها آمیخته ست ..... جشن بزرگی که متاسفانه بر اثر بی توجهی خودمون نابودش کردیم .... بدتر از نابودی ...... از یاد بردیم ..... فراموشش کردیم ......
وظیفه ی خودم میدونم که این روز بزرگ رو ...... روز پیروزی نور رو بر تاریکی .... روز نابودی ضحاک دیو صفت ..... روز آزادی ایران و ایرانی رو به همه ی ایرانی ها .... همه ی آریایی ها تبریک بگم .... امیدوارم روزی برسه که بار دیگه این خاک از لوث وجود اهریمن و اهریمن صفت پاک بشه و خورشید آزادی یک بار دیگه از خاوران این خاک پاک طلوع کنه و بار دیگه بتونیم توی آزادی نفس بکشیم . این رو احساس کنیم . آزادی رو لمس کنیم .
وظیفه ی خودم میدونم که مطلبی رو که از وبلاگ یه دوست میهن پرست دیگه به نام کوروش بزرگ که کد لوگوی مخالفت با سد سیوند رو هم از وبلاگ این عزیز گرفتم ( از همه ی دوستان خواهش می کنم که این کد رو تو وبلاگشون قرار بدن . حفاظت از این یادبود بزرگ و با ارزش وظیفه ی ماست . باید به هر شکلی مخالفت خودمونو نشون بدیم . برای دریافت کد هم میتونین روی لوگوی بالای صفحه کلیک کنین ) اینجا قرار بدم تا کسایی که نمیدونن بتونن مطلع بشن . وظیفه ی ما اینه ...... حتی اگه یک نفر هم با این نوشته به جمع مطلعین به سنت های زیبای ایرانی اضافه بشه . یک قدمه به سوی پیروزی .... به سوی زنده ساختن تمام سنتهای فراموش شده ای که غبار تاریخ روشون نشسته ........
بزرگ پادشاه ایران .... بزرگ مردی که تمام جهان تا به حال مانند اونو به خودش ندیده . کوروش بزرگ جمله ای گفته که همیشه با من هست و سرمشق خیلی از کارای منه تو زندگیم :
« اگر می خواهی به دشمن خویش بدی کنی .... به دوست خود نیکی کن »
برای نابودی فرهنگ بیگانه بهترین راه زنده ساختن فرهنگ اصیل خودمونه .........
جشن مهرگان
مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهميت جشن ها دارا مي باشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جديد مي باشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . اين جشن روز مهر از فصل مهر مي باشد ( 16 مهر ) . فلسفه اين جشن مهم ايراني به دوران اژي دهاک (ضحاک) باز مي گردد . ضحاک و اقوام او مدت هاي مديدي بر ايران حکومت مي کردند و عده کثيري از جوانان ايران زمين را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنايات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از ميان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگري خود که بعدها درفش کاوياني نام گرفت رهبري براندازي ضحاک را بر عهده مي گيرد و او را با ياري مردم در کوه دماوند زنداني مي کنند و به ظلم او پايان مي دهند . به گفته هاي زيادي در تاريخ پرچم ايران نيز پس از کاوه آهنگر پديد آمد و درفش کاوياني به پرچم ملي ايرانيان مبدل گرديد . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فريدون را بر تخت شاهي ايران نشاندند و ايرانيان زندگي را با آرامش سپري نمودند .
گفته شده است که تاجگذاري اردشير بابکان موئسس شاهنشاهي ساسانيان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زيرا هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان اين جشن را از بزرگترين جشن هاي ملي مي دانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگي مهرگان ناميدند . ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه درباره جشن مهرگان مي نويسد : در روز مهرگان فرشتگان به ياري کاوه آهنگر شتافتند و فريدون را بر تخت شاهي قرار دادند . سپس ضحاک را در کوه هاي دماوند زنداني نمودند و مردمان ايران را از گزند او آزاد ساختند . بني اميه با تعصب ضد ايراني خود که از افراطيون اسلامي بود زرتشتيان ايران را در روز مهرگان وادار مي ساخت تا هدايايي بسياري به او تقديم کنند . جرجي زيدان در کتاب تمدن اسلامي مقدار اين باجها و هدايا را پنج تا ده ميليون درهم ذکر کرده است .
جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر افزا اي نگار مهر چهر مهربان
امیدورام روزی برسه که این فرهنگ های اصیل و زیبای ایرانی و آریایی بتونه جایگاه خودش رو پیدا کنه و ما هم بتونیم از دست فرهنگ های بیگانه نجات پیدا کنیم . آریایی غنی تر از اونه که بخواد محتاج کس دیگه ای باشه .
------------------------------------------------------
راستی در جواب مریم عزیز هم باید بگم که من حرف شما رو قبول دارم . هم حرف شما و هم صحبت های بهزاد رو . دوستان . منم حامی سکولاریزم هستم . منم خواهان آزادیم . من هم طرفدار دموکراسی و جامعه ای آزادم . اما نباید اینها رو به قیمتی گزاف تر از چیزهایی که از دست دادیم به دست آورد . من گفتم که شما دوستان من به این نتیجه رسیدید که ایشون میتونه با رهبری خودش اهداف و ایده آل های شما رو عملی کنه . اتفاقا باید اینطور باشه . یه جنبش همیشه نیازمند یه رهبره تا بتونه در مسیر اصلی خودش گام برداره . اما همونطور که گفتم من کمی سخت اعتماد می کنم . شاید این برگرده به سرشت درونی من .
اما فکر می کنم افراد کاملتری هم وجود دارن . البته اونا هم یه سری فاکتورهایی رو ندارن که تو شاهزاده وجود داره . همونطور که گفتم باید خیلی سنجیده عمل کرد . نباید یه بار دیگه اون اشتباه رو مرتکب شد . درسته . فرد داریم تا فرد . اما دیر اقدام کردن و عمل کردن بهتر از اشتباه عمل کردنه . من خیلی از افکار ایشون رو قبول دارم و به ایشون و توانایی هاشون اعتماد و ایمان دارم حتی به عنوان یه ایرانی به وجود فردی با همچین افکار و اعتقاداتی افتخار هم می کنم . اما همونطور که گفتم ما هنوز خیلی راه داریم که به اونجا برسیم .
فعلا وظیفه ی ما چیز دیگه ایه . چیزی غیر از حمایت از فرد . ما باید فرهنگی رو جا بندازیم که از بین رفته . تا ذهنیت و تفکرات مردم ما عوض نشه نه شاهزاده و نه هیچ کس دیگه ای نمیتونه کاری انجام بده . رهبر فقط وسیله ایه برای هدایت و فاکتور اصلی خود مردم هستن نه کس دیگه . پس می بینیم که فعلا باید به فکر چیز دیگه ای بود . فرهنگ سازی . اگه ما به دنبال باز پس گرفتن ایران از چنگال این دیو صفت ها هستیم اونم بدون جنگ و خونریزی و نابودی . تنها راه باز سازی فرهنگیه که به دست اعراب و فرهنگ عرب نابود شده . باز گردوندن غیرت و همیت ایرانیه . به جوش آوردن خون ایرانیه .
همونطور که خود شاهزاده هم گفتن فقط موقعی حاضرن رهبری این حرکت رو به عهده بگیرن که مطمئن بشن شرایط لازم و اولیه برای اون ایجاد شده . پس حتی اگه هم بوایم از ایشون حمایت کنیم باز هم فعلا برای این کار زوده . مردم ما باید بتونن به حق خودشون فکر کنن . باید بتونن ببیننش تا بخوان اونو بدست بیارن . تا این باور و بینش بوجود نیومده به نظر من برای این حرفها زوده . شاید اگر کار به اونجا برسه من هم از ایشون حمایت کنم اما نه حالا . تا من و تو به ما تبدیل نشیم . تا اتحاد بوجود نیاد . تا وحدت کلمه نباشه هیچ تغییری رخ نخواهد داد . یا با هم خواهیم بود و آزاد . یا جدا و غرق در ذلت .
در این باره بعد ها مفصلا صحبت خواهیم کرد .
یه بار دیگه مهرگان رو به همه ی آریایی ها و ایرانی ها تبریک میگم . امیدوارم روزی برسه که بتونیم با هم و در کنار هم . با دلی خوش و لبهایی خندون این روز رو جشن بگیریم و به هم تبریک بگیم . من اون روز رو دور نمی بینم . اگر بخوایم . اگر تلاش کنیم .
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی بر خیزد ؟
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
قلم به دست میگیرم و می نویسم .
قلمم را به دست میگیرم و با قطرات خونم می نویسم از طوفانی که برادرم را به کام مرگ کشید . قلم به دست میگیرم و با قطرات خونم مینویسم از سیلابی که تمدن و فرهنگم را با خود به قعر دره های نابودی و فراموشی برد . مینویسم از برادری که به جرم سر دادن فریاد زنده باد وطن اعدام شد . مینویسم از خواهری که به جرم زن بودن به دار آویخته شد . به جرم زن بودن محکوم به نابودی شد . محکوم به بردگی . از مادری که سوی چشمانش را به غم از دست دادن فرزند هدیه داد و از پدری که به جرم پدر بودن نامش را خط زدند .
قلم به دست میگیرم مینویسم از آزادی . قلم به دست می گیرم و می نویسم از پیروزی . قلم به دست میگیرم و مینویسم از عشق . قلم به دست می گیرم و می نویسم از میهن . می نویسم از وطن . می نویسم از ایران .
به نام اهورایی اهورا مزدا . به نام ایران . و به نام ایرانی .
می نویسم از 30 سال ستم . 30 سال فریب . 30 سال تاریکی . 30 سال استبداد . 30 سال نفسهای خفه شده در گلو . 30 سال ذهن های خفته در تاریکی . 30 سال خواب . 30 سال غفلت . 30 سال سرکوب و 30 سال مرگ .......................
قلمم را به دست می گیرم .
آری قلمم ...... قلم من تنها سلاحی است که برایم مانده . پس تا آخرین قطره خونم خواهم نوشت و تا آخرین نفسم خواهم خواند .
بهزاد عزیز گفته بود که به چه دلیل از شاهزاده رضا پهلوی حمایت نمی کنم و دلایل حمایت خودش رو از ایشون هم گفت ... درسته بهزاد جان ...........
حرفاتو قبول دارم .... اما متاسفانه ما ایرانیها تجربه ی جالبی از حمایت از افراد نداریم ... تو هیچ دوره از تاریخ ...... درسته کسایی مثل کوروش آمدن و همه ازش پشتیبانی کردن اما دیگه کوروشی زاده نخواهد شد ........
من از افکارشون حمایت می کنم چون حرفاشو و افکارشو قبول دارم .... منم از سکولاریزم حمایت می کنم . منم به دنبال آزادی و پیشرفت اقتصادی و زندگی بهترم .... این حق همه ی ماست به عنوان یک انسان . اما من موقعی از فردی حمایت میکنم که لیاقت خودش رو نشون بده . اگر ببینم و مطمئن باشم که هدف اون تنها آزادی مملکت و مردمشه من حاضرم جانمو در راه اون و افکارش و مهمتر از همه وطنم فدا کنم ..... اما هنوز اون روز نرسیده . حمایت از یک فرد یا یک حزب و حتی به زبون آوردن اون مسئولیت بزرگی رو به عهده ی انسان قرار میده . پس باید برای رسیدن به هدف محتاط تر عمل کرد . نباید مثل کسی که در حال سقوط به قعر یک چاه عمیقه دست به هر خار و طناب پوسیده ای زد . البته خدای نکرده ایشون رو اینطور تشبیه نمی کنم . اما من اینطورم که تا از چیزی مطمئن نشم ازش حرفی نمی زنم . برای من شاهزاده و اعمالش ( بر خلاف افکارش که منم مثل هر ایرانی دیگه ای به اون و افکارش به عنوان یه ایرانی افتخار می کنم ) هنوز تو پرده ای از ابهام قرار داره . هنوز برای من اون کسی نیست که بتونه من و بقیه ی همفکر ها و همراه های منو رهبری کنه . یک رهبر علاوه بر افکار درست و نیک که در مسیری درست قرار دارن نیاز به چیزهای دیگه ای هم داره . برای همین من اون جمله رو گفتم .
من کاری به شاهزاده و یا امثال اون ندارم . مثل هر جنبشی تو دنیا ، جنبش اپوزیسیون ایران هم نیاز به رهبری داره . نیاز به کسی که بتونه این اپوزیسیون رو هدایت کنه تا از مسیر اصلی خودش خارج نشه . دوستان ما تو جنبش دانشجویی برای این موفق نشدن که رهبری درستی نداشتن و کسی که بتونه این انرژی و این نیرو رو در جهت صحیحش هدایت کنه . برای همین شاهد این همه جنایات این رژیم سفاک در برابر این همه شور بودیم . فکر می کنم بقیه هم با من هم عقیده باشن . این رهبر میتونه رضا پهلوی یا هر کس دیگه ای باشه . کسی که افکار و اعمالش و شجاعتش بتونه نسلی رو که به مخالفت با این حکومت بلند شده رو ارضا کنه . نسلی که دیگه نه با مذهب فریب میخوره و نه با دین و هر حقه ای که به این اسم تحویلش داده بشه .
ایران دیگه ایران 30 سال پیش نیست و ایرانی هم دیگه ایرانی 30 سال پیش نیست . مطمئنا هم طرز فکر و هم اعتقاداتش با گذشته فرق کرده . وظیفه ی اصلی ما هم همینه ساختن فرهنگی که طی سالها و با یک روند فرسایشی توسط مذهب نابود شده . فرهنگی که پدرانمون برای ما به ارث گذاشتن و متاسفانه ما در طول تاریخ بارها و بارها قدر ناشناسی خودمون رو اثبات کردیم .
برای ساختن کشور اول باید خودمون رو بسازیم . اول باید خودمون رو اصلاح کنیم . من امروز اگه بتونم خودم رو اصلاح کنم ، اگه بتونم خودم رو بشناسم ، اونوقت میتونم ادعا کنم که میتونم چند نفر دیگه رو هم از گمراهی نجات بدم . میتونم روشنشون کنم . کار ما امروز حمایت از شاهزاده و رضاهای پهلوی دیگه نیست . باید از ریشه این مشکل حل بشه . اگر مردم ما بتونن باور کنن و بتونن ببینن که توانایی داشتن یک زندگی بهتر رو دارن . اگر بتونن باور کنن که اگه دست به دست هم بدن میتونن هزاران هزار از این ارتشها و سپاه ها رو نابود کنن . اگه باور کنن که هیچ نیرویی نمیتونه جلوی نیروی ملت بایسته اونوقته که میشه به آینده امیدوار بود . این حرف من نیست . حرف کورش بزرگه .... بزرگترین پادشاه و عادل ترین و برترین پادشاهی که سرزمین ما تابحال به خودش دیده . قدرت یک حکومت به مردمشه . اگه یه مردم از یه حکومت راضی بودن و ازش حمایت کردن اونوقت اون حاکم میتونه به ادامه ی حکومت خودش امیدوار باشه . باید اینو باور کنیم که قدرت اصلی ما هستیم . نه سید علی خامنه ای . نه محمود احمدی نژاد . نه جنتی . نه رفسنجانی
درسته . ما همه مون به امید زنده ایم . اما امید به چی ؟؟؟ امید به ملتی که برای دیگران مرگ آرزو میکنه ؟؟؟ امید ب ملتی که بخاطر مرگ فرزندانی که خودشون تربیت کردن فریاد الله اکبر سر میده و هلهله می کنه ؟؟؟ ما تا کی میخوایم خودمون رو گول بزنیم ؟؟؟ تا کی میخوایم به خودمون بگیم که ما ملتی هستیم با بالاترین فرهنگ . این درسته .... ما اینطور بودیم ... اما حالا نه .... شاید رگه هایی از همون غیرت و همیت و فرهنگ ایرانی درمون باقی مونده باشه اما ما اون ملت نیستیم ...... احتیاج به اصلاح داریم . نیاز به بازبینی در افکارمون و اعتقاداتمون داریم . مذهب ذهن ما رو فسیل کرده . باید این سد رو شکوند . باید این رو باور کرد که نه دین برای حکومته و نه حکومت برای دین . ما نیاز به سکولاریزم داریم . نیاز به شکستن بت مذهب در افکار عمومی . البته به لطف جمهوری اسلامی تا حد زیادی این امر تحقق پیدا کرده و برای همینه که امروز میتونیم تو مملکتمون صحبت از اپوزیسیون و حکومت سکولار کنیم .
و امروز وظیفه ی ما اینه . ساختن فرهنگ . آماده کردن ذهن نسل خودمون و نسل آینده برای پذیرفتن حقیقت و دونستن حق خود به عنوان یه انسان . باور کردن خود و پی بردن به توانایی هایی که داره .
بهترین راه ممکن که فعلا جلوی پای مردم ما میتونه قرار بگیره یه همه پرسیه یه به عبارتی رفراندوم که با حکومت فعلی و خفقان موجود تقریبا دست یافتن بهش دور از انتظاره و همه مون بهتر از هم میدونیم که این رژیم راضی به این کار نمیشه و اگه هم بشه مطمئن باشید به این راحتی نمیشه ازش نتیجه ی مطلوب گرفت . تازه تو شرایط فعلب رفراندوم برای چی ؟؟؟ برای چه هدفی ؟؟ فرض کنیم بگیم جمهوری اسلامی نه . آیا میتونیم مردمی رو که تمام سلولهای بدنشون با شعار های سمی مذهبی آلوده ست رو راضی به حکومتی سکولار کرد ؟؟؟ میشه این مردم در قفس رو یکدفعه در برابر اون همه آزادی قرار داد ؟؟؟ به خدا اینها یه درده و خودم هم که الان دارم اینا رو مینویسم از گفتنشون شرمم میاد . اما باید قبول کرد که افکار عمومی فعلا توانایی پذیرش چیزی که ما بهش میگیم هدف نداره . نیاز به زمان بیشتری هست برای اینکه بخوایم به این راه قدم بگذاریم . برگزاری رفراندوم ظاهر خیلی زیبایی داره . اما نتیجش اونطور که نشون میده روشن نمیتونه باشه . به دلایلی که گفتم . میشه با نادیده گرفتن حقایق با گفته های من مخالفت کرد . پس لطفا به درون خودتون رجوع کنید و به حرفام فکر کنید .
ما همه میدونیم که چی رو نمیخوایم ولی همه مون نمی دونیم که چیو میخوایم . به خدا این حقیقته . چطور میتونی برای کسایی که نمیدونن دنبال چی هستن هدفی تعیین کرد ؟؟ چطور میشه به افکاری که طی سالها مسموم شده فهموند که باید به دنبال چی باشه ؟؟؟ چطور میشه به ملتی که فکر میکنه درست کردن چند تا کلاهک هسته ای برای موشک های قاره پیما یعنی تبدیل شدن به یک ابرقدرت ؟؟؟
اونم تو این زمان کم و بطور ناگهانی ؟؟؟
من هم میگم . رفراندوم بهترین راه ممکنه که میتونه وجود داشته باشه . اما نیاز به زمان بیشتری هست . برای اینکه مردم ما بتونن ایرانی بودن خودشون رو باور کنن . بتونن فرهنگ بیگانه رو بطور کامل از زندگی خودشون بیرون کنن . اما این زمان تا کی ؟؟ تا کی باید برای این کار صبر کرد ؟؟؟ تا کی اعدام ؟؟؟ تا کی مرگ ؟؟؟ تا کی شکنجه ؟؟؟ تا کی باید نشست و صبر کرد و شاهد پر پر شدن گلهای روییده توی خاک پاک این سرزمین بود ؟؟؟ باید در این باره بحث بیشتری کرد .
یه سری هم وجود دارن که تو این وسط صحبت از حمله ی نظامی آمریکا به ایران میکنن برای نابودی این کفتار های بی صفت . اما چطور میشه به این گروه که تعدد کثیری از اونا همونایی هستن که بهمن ماه 57 ما رو بد بخت کردن و وطن رو به دست بیگانه سپردن فهموند که جنگ یعنی نابودی ....... جنگ یعنی نیستی کامل .... جنگ یعنی طلف شدن بیش از پیش جوونای مملکت ...... جنگ یعنی نابودی بیشتر قشر ضعیف جامعه .... چطور میشه به اینا گفت که با جنگ فقط ما هستیم که روز به روز ضعیف تر میشیم و روز به روز عقب تر میفتیم و کسایی که باید نابود بشن همون قدرت همیشگی رو خواهند داشت . تو کجای دنیا جنگ فقط به حکومت ضربه زده یا بهتر بگم تو جکای دنیا جنگ بیشتر از مردم اون کشور به حکومتش ضربه زده ؟؟؟؟
اینا دیده دوستان .... به خدا همه ی اینا دردهای جامعه ی امروز ما هستن . با دست خودمون بیگانه رو آوردیم گذاشتیم در راس حکومت و حالا که دیدیم گولمون زدن دوباره میخوایم دست به دامن یه بیگانه ی دیگه بشیم برای نجات یافتن . بخدا کوروش دیگه زاده نخواهد شد . باید به این افراد فهموند که تو جهان امروز کسی برای برقراری عدل و داد نخواهد جنگید . هیچ کس دلش به حال ما نخواهد سوخت غیر خود ما ........
ایران بعلاوه ی جنگ مساویست با عراقی نو و افغانستانی دیگر ..........................
حرف از نبرد مسلحانه ی داخلی در برابر دولتی که مدام در حال فرستادن سلاح و تجهیزات جنگی برای همسنگر های خودشه و خیلی راحت داره با پول و سرمایه ی ما اونا رو پشتیبانی میکنه هم بیشتر شبیه یک شوخی میمونه و باید گفت گزافه یی بیش نیست .
من باز در این باره صحبت خواهم کرد و خواهم گفت ........
دوست دارم بقیه هم صحبت کنن . نظر بدن . دوست دارم این بحث یک طرفه نباشه و دوست دارم نظرات بقیه ی دوستان رو هم بدونم . من از سخنرانی بدم میاد . اما عاشق گفتگو و تبادل نظرم .
به خواست اهورا مزدا حرفهای خودم رو در این باره ادامه خواهم داد . شاید هم تفسیر بیشتری در باره ی بحث ها کلی این بار .
این باید شعار نسل ما باشه :
دوبـاره مـی سـازمـت وطــن
اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سـقف تو می زنم
اگـرچـه با اسـتخـوان خـویش
و به قول دوست و استاد بزرگم دکتر نوری زاده :
ایران سربلند .......
ایرانی سرفراز .......
پرچم سه رنگ زیبای شیر و خورشید نشان همیشه به احتزاز باد ..........
درحالی که توجه تمام دنیا روی سفر آقای احمدی نژاد به آمریکا برای شرکت تو جلسات سالانه ی سازمان ملل متمرکز شده شبکه ی VOA آمریکا مصاحبه ای رو با شاهزاده رضا پهلوی انجام داده که نیم نگاهی هم به این موضوع داشته و نظرات ایشون رو درباره ی این سفر و کلا اوضاع عمومی جامعه ی ایران و کلا ایرانیان جویا شده که جاش شنیدن و خوندن داره ....
البته بازم میگم من نه از ایشون طرفداری میکنم و نه از هیچ حزب و فرد دیگه ای .... اما وظیفه ی خودم دونستم سخنان زیبا و شنیدنی ایشون رو به عنوان یه ایرانی اینجا قرار بدم . چون خیلی از حرفهاش اعتقادات قلبی من و حرفهای خود منه ... حرفهای هر ایرانی ای که به خاک خودش و به کشور خودش علاقه داره و دوست داره ایران رو بار دیگه آزاد ببینه ... بدور از جنگ و خونریزی بدون کشتار .............
در این بین عده ای از افراطیون امریکایی هم به سفر آقای احمدی نژاد به آمریکا اعتراض کرده و میگن که این کشور جایی برای حاکمان دولتی که هر هفته برای این کشور مرگ رو خواستاره و آرزو میکنه نداره ...... این اعتراضات موقعی شدید تر شد که رئیس دانشگاه کلمبیای ایالت نیویورک ایالات متحده از آقای احمدی نژاد برای سخنرانی و جلسه ی پرسش و پاسخ دعوت به عمل آورده ..... بعضیها اعتقاد به این دارن که این دعوت اونم از طرف دانشگاه بزرگ و معروفی مثل کلمبیا مجالیه برای تبلیغات بیشتر و گزافه گویی های بیشتر یه دیکتاتور و سرپوش گذاری به روی جنایات و نادیده گرفتن های حقوق انسانها تو این کشوره و نوعی تایید سخنان و اعمال اون و پذیرفتن جنایات حکومت جمهوری اسلامی . و اصلا چرا باید به کسی که بارها خواستار محو کشوری از نقشه ی جهان شده سکویی جهانی داده بشه برای اظهار نظرات و اعتقادات .
اما بعضی دیگه میگن که اصل آزادی بیان و آزادی اندیشه اصلی غیر قابل تخطی تو تاریخ و قانون این سرزمینه و اعتقاد دارن که کشوری که خودشو نمونه ی آزادی و آزادی بیان تو دنیا میدونه نباید اینطور فکر کنه و باید به همه اجازه ی حرف زدن داد و جامعه آزادانه بتونه درباره حرفهای اون اظهار نظر کنه..... تا به همه ثابت بشه که آمریکا یه سرزمین آزاد و مردمی دارای فرهنگ و شعور بالاست که پذیرای ارائه ی هوگونه طرز فکر و بیانی هست و به همه اجازه ی ارائه ی نقطه نظراتشون رو میده ......... و تو این میون رئیس دانشگاه کلمبیا خطاب به مخالفان میگه که دعوت آقای احمدی نژاد نشانه ی تایید نظرات و حرفهای او نیست و هدف از این دعوت یکی شون دادن آزادی بیان تو این کشوره و یکی دیگه مورد سوال قرار گرفتن رئیس جمهور این حکومت مستبد و به چالش کشیدن دیدگاه های اونه ...........
اعتراضاتی هم حتی از طرف پلیس آمریکا به حضور و بازدید آقای احمدی نژاد از برجهای دوقلوی تجارت جهانی که تو حادثه ی دلخراش 11 سپتامبر رخ داده شده که اونم جای بحث و بر رسی داره .....
این مسائل تا همینجا باقی بمونه .........
شاید باز هم هاله ای از نور آقای احمدی نژاد رو احاطه کرد و اون تونست جامعه ی جهانی رو با سخنان غرا و محکم خودش به چالش بکشونه !!!!!!! شاید یه آبرو ریزی دیگه و شاید مخدوش شدن هر چه بیشتر چهره ی تاریک ایران و ایرانی نزد جامعه ی جهانی ........
حالا میپردازیم به مصاحبه ی صدای آمریکا با شاهزاده رضا پهلوی و نظرات و حرفهای ایشون رو درباره ی اوضاع کنونی ایران و سفر آقای احمدی نژاد و اتفاقات اخیر .......
برای مطالعه ی متن مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه کنید .........
ادامه مطلب
پسر دریا اومده .......
اومده که شروع کنه راهی مبهم رو که خیلیا با امید به آینده ای نه چندان روشن پیش گرفتن ..... راهی رو که ما بچه های ایران شروع کردیم .... فرزندان این خاک برای اینکه روزی آزادی وطنمون رو ببینیم ... خاکی که پدرانمون با اعتقادات تادرست و پیروی کورکورانه از کسایی که در پیش گرفتن که روی حیوانات رو هم سفید کردن .....
خاک پدری رو به بیگانه سپردن به امید فردایی روشن ....... روشنایی که منشا اون آتشی بود که به دامن فرزندان خودشون انداختن ..........
حالا ماییم که باید بلند شیم .... باید به فرزندانمون ...... به نسل آینده بفهمونیم کهچی رو از دست دادیم و چی رو باید به دست بیاریم ........
الان که مینویسم احتمالا جناب آقای محمود میرزا خان ..... جنایتگر بزرگ این رژیم سفاک و خونخوار داره تو جلسه ی سازمان ملل سخنرانی میکنه ..... و شاید یه آبرو ریزی دیگه و شاید یه ضربه ی بزرگ دیگه به پیکره ی فرهنگ 2500 ساله ی ایران .......
تو افاضات قبلی خودشون فرموده بودن که مردم ایران هیچ مشکلی ندارن و خیلی شادتر از قبل دارن به زندگی خودشون ادامه میدن ......
این همه اعدام ........ این همه توحش و این همه حیوانیت همه و همه یه کابوسه ........ انگار واقعیت نداره ..... خوب اینه سرنوشت کسایی که یه فاشیست و کسی که تیر خلاص فرزندان این خاک رو میزد رو به عنوان نماینده ی خودشون انتخاب کردن .........
همونایی که شرکت تو انتخابات رو یه وظیفه ی الهی میدونن ........ همونایی که نفهمیده و نسنجیده با نظر دور از عقل و شعور خودشون کسی رو انتخاب کردن و وارد صحنه کردن که دستش به خون گلهای زیادی از این سرزمین آلوده ست ........
همونایی که تو انتخابات آینده تو صف اول رای دهنده ها قرار میگیرن .........
همون ملتی که با دستای خودشون خونشون رو آتیش میزنن و از بیگانه انتظار دارن اونو خاموش کنه ......... آره بیگانه ..........
دوستان ما نه نیاز به آمریکا داریم و نه شاهزاده ی پهلوی .........
تا این افکار تو جامعه ی ما حکمفرماست اوضاع همین خواهد بود ........
تغییری نخواهد کرد جز با از بین رفتن رنگ مذهب ........ با کمرنگ شدن اون ...... و بازتر شدن دید عمومی .... دونستن اینکه چی میخوان و چی نمیخوان ........... دونستن اینکه برای گرفتن حق خودشون خودشون باید تلاش کنن نه کس دیگه .........
اونقدر حرف تو ذهنم میگذره واقعا نمیدونم از چی باید بگم .........
دارم متن سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی رو تو شبکه ی ماهواره ای صدای آمریکا آماده می کنم ..... و بزودی میذارمش اینجا تا همه بتونن بخونن ........
مخصوصا کسایی که به ماهواره دسترسی ندارن و اونایی که موفق به دیدن این مصاحبه نشدن .......
من نه طرفدار کسی هستم و نه عضو حزبی خاص ....... یه ایرانیم یه ایرانی آزادی خواه .......... با خیلی از حرفهای شاهزاده هم مخالفم اما خیلیای دیگه رو هم قبول دارم ....... و درصد زیادی از حرفاشو با جون و دل می پذیرم ........برای همین تصمیم گرفتم که متن مصاحبه ی تصویری آقای بهار لو رو با شاهزاده تو وبلاگم قرار بدم .........
امیدوارم روزی برسه که بتونیم با کمک هم این خاک رو از چنگال تاریکی نجات بدیم ...... از چنگال استبداد ... خفقان ..... ترس ....... تهدید ........
باید خیلی چیزا رو یاد بگیریم ........ خیلی چیزا رو ........ اینکه به همدیگه و به نظرات همدیگه احترام بگذاریم .... که به همه اجازه بدیم صحبت و اظهار نظر کنن .... به کسی به خاطر اعتقاداتش بی احترامی نکنیم . ..... به تمامی ادیان به چشم یه انسان نگاه کنیم ... به چشم کسی که باهامون برابر و برادره ...... ما باید با این دیگاه شروع کنیم و بتونیم اونو حفظش کنیم ..........
دوستان اولین قدم مرگ مذهب .........
مرگ مذهب و زنده نگه داشتن ایمان ....... زنده ساختن دین .......
چیزی که سالهاست چشمهای ما رو بسته و گوشهامونو ناشنوا کرده ........
پسر دریا کارشو رسما از امروز شروع میکنه ..........
سلام به دوستان خوبم
چند وقتیه که نتونستم بیام . راستشو بخواین این چند وقتی زمان امتحانای ترم تابستونه و علاوه بر اون ، این دنیای نفرین شده باز یه عزیز دیگه رو ازم گرفت . آره ..... مادربزرگ عزیزم دیگه بین ما نیست . رفت تا خلاء یه بزرگ تو خانواده ی ما برای همیشه باقی بمونه . بزرگی که تا زمانی که بود اون جور که باید قدرشو ندونیتسم . متاسفانه این برای انسان هیچ وقت درس عبرتی نمیشه . همیشه وقتی قدر چیزی رو که داره میدونه که برای همیشه اونو از دست بده ....... برای همین چند وقتی نمیتونم منظم بیام برای نوشتن وبلاگ . به زودی شروع خواهم کرد کارمو . برای هدفی که همه ی ما در سر داریم .
آزادی ایران . آزادی این خاک پاک .
زنده باد آزادی . زنده باد ایرانی و زنده باد ایران آزاد .
برای ایندفعه هم یکی دیگه از اسناد بزرگ ملی مونو میذارم . تا بخونیم . تا ببینیم که ما کی بودیم و چی بودیم . کجا بودیم و به کجا داریم پیش میریم . افکار پدرامونو با چیزایی که الان وجود داره مقایسه کنیم . کشور و فرهنگی رو که هنوز هم بزرگترین ابرقدرتهای جهان نتونستن بهش برسن .
فرزند دریا به زودی کار خودشو شروع می کنه .
وصيتنامه ي داريوش بزرگ
اينك كه من از اين دنيا ميروم 25 كشور جزو امپراطوري ايران است . در تمام اين كشور ها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشور ها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران محترم شمرده ميشوند . جانشين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين سرزمينها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكنند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد .
اكنون كه من از اين جهان ميروم تو 12 كرور در يك زر در خزانه ي سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت توست زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي . من نميگويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكني زيرا قاعده ي زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم . من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ بنا ميشود و به شكل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله بدون اينكه فاسد شود چند سال ميماند . تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور ذخيره باشد غله ي جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انباره منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود .
هرگز ، هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است . چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند واستفاده ي نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي .
كانالي كه ميخواستم بين رود نيل و درياي سرخ ايجاد كنم به اتمام نرسيده و تمام كردن آن از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را به اتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان ترجيح دهند كه از آن عبور نكنند.
اكنون قشوني به مصر فرستاده ام تا اينكه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار سازد ولي فرصت نكردم قشوني به يونان بفرستم . تو با ارتشي نيرومند به يونان حمله كن و به آنان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه نمايد .
توصيه ي ديگر من اينست كه هرگز دروغگو ومتملق را به خود راه مده چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه آنها با اخذ ماليات بر مردم مسلط نشوند قانوني وضع كردم كه تماس عمال با مردم كم شود . اگر اين قانون را حفظ كني آنها تماس زيادي با مردم نخواهند داشت .
افسران و سربازان را راضي نگه دار اگر به آنها بد رفتاري كني آنها نمي توانند معامله ي متقابل كنند آما در ميادين نبرد تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد. امر آموزش را ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنان فزوني يابد . در اين صورت با اطمينان بيشتر ميتواني سلطنت نمايي .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نكن كه پيرو كيش تو باشند و پيوسته به خاطر داشته باش هر كس بايد آزاد باشد از هر كيشي كه ميل دارد پيروي نمايد .
پس از مرگ بدنم را بشوي و آنگاه در كفن بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبر را مسدود نكن تا هر زمان كه بخواهي تابوت سنگي مرا ببيني و دريابي كه پدرت زماني پادشاهي مقتدر بوده و تو نيز چون من خواهي مرد با ديدن تابوت من غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن تا پسرت در مورد تو چنين نمايد .
زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي مشو و اگر نسبت به كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آنرا بررسي و حكم نمايد زيرا مدعي اگر قاضي شود ظلم خواهد كرد . هرگز از آباد كردن دست برندار . زيرا قاعده اينست كه وقتي كشور آباد نميشود به طرف ويراني ميرود . در آباد كردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه ي اول قرار ده .
عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو موقعي است كه نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشندو تو آنرا عفو كني ظلم كرده اي . بيش از اين چيزي نميگويم و اين اظهارات را با حضور كساني غير از تو كه اينجا هستند عنوان داشته ام تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كردم و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم كه مرگم نزديك است .
زنده باد آزادی .
زنده باد ایران .
زنده باد ایرانی .
مرگ بر جمهوری ننگین اسلامی .

منشور کورش کبیر
(اولين اعلاميه حقوق بشر)
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد :
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حکام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد ، و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را به كار وا دارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد ، و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير مي شود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران .
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
نسل من نسل آتش و خون .
نسل من نسل فریادهای خفه شده در سینه .
نسل من نسل سکوت و وحشت .
نسل سیاهی و نفرت .
نسل فراموشی و غفلت .
نسل آه های سرد و سوزناک .
نسل من نسل سوخته .
نسلی که به گناه پدرانش اینگونه مجازات شد .
نسلی که به گناه سر دادن فریاد آزادی به دار آویخته شد .
نسلی که به جرم انسان بودن به دستان شوم اهریمن سپرده شد .
نسل من نسل سوم .
نسل بی نشان .
نسل بی هویت .
نسل اعتیاد .
نسل مرگ و نیستی .
نسلی بی آغاز و بی پایان .
نسل مغروغ در گرداب خون .
نسل خفته در دوران مرگ انسانیت .
برخیزید پدران ایران زمین . برخیزید شیرهای خفته در قلب
